تبليغاتX
خلوت دل
خاطرات-مناجات-شعر-واقعیات-امال وآرزوها-شکر و شکایات-
مدتییه دارم به یک موضوعی فکر می کنم اونم بچه های سخته. یادم می یاد چند سال پیش یک سریالی بود پخش می شد که موضوعش بچه های سخت بود. اونجا بچه های سخت کسانی بودند که در بارداری های ناخواسته والدین به دنیا اومده بودند یا مثلا بچه هایی که اوضاع روبراه مالی و خانوادگی و در واقع شرایط نرمال مثل بقیه را نداشتند. یک گروه محقق روی این پروژه کار می کردند که بچه های سخت می توانند در آینده خوشبخت باشند یا اینکه شرایط زندگی دوران بچگیشون یا فرضا  شرایط غیر معمول خانوادگیشون می تونه روی زندگی آینده اونها تاثیر بگذاره یا اینکه اونام می تونن آینده رو خودشون بسازند و مثل خیلی های دیگه یا حتی بهتر از بقیه هم بتونن زندگی کنن.

منم الان در گیر یک همچین سوژه ای ام. می خوام ببینم دست خدا چقدر توی امور زندگی آدمها دخیل. من خودم دربست مخلصشم اما می خوام ببینم بعضی شرایط چقدر زندگی آدم تحت تاثیر قرار می ده . من تا الان نظرم این بوده که هر چی خود خدا بخواد همونه کاریم به این که بچه سخت باشه یا نباشه نداره خیلی هارو دیدم که دست خدا تو زندگیشون بوده و از فرش به عرش رسیدن. من می گم اگه آدم دلش درست باشه اگه خالص باشه خدا هیچ وقت رهاش نمی کنه. اما نتیجه ای که از آخر این پروژه به دست می یاد خیلی رو نظرم دخیل. امیدوارم  جوری باشه که اعتقاداتم زیر بار واقعیا له نشن.

شما نظرتون در مورد بچه های سخت چیه؟این فیلم که اسمشم خاطرم نیست یادتون می یاد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط یک دوست  | 

امروز هم مثل این چند روز اخیر خیلی منتظر بودم اما خوب... یک آهنگ جدیدا شهره خوانده به اسم انتظار شاید ۲-۳ هفته ای هست که شنیدمش از اول دوستش  داشتم اما امشب حسابی حرف دلم بود شمام اگه دوست دارین می تونین از اینجا دانلود انتظار کنین می خوام به توصیه ای که تو شعر می گه گوش کنم فکر می کنم لازمه که یک مدت یا شایدم برای همیشه بی خیال یک نفر بشیم بلکه بفهمیم عشق از نظر طرف مقابل اصلا یعنی چی؟ ادعاهایی که بعضی ها تو حرف زدن دارن  به عمل و واقعیت نزدیکه یا اینکه فقط شعار؟ این که حرف دل چقدر درسته حرف عقل چقدر درسته؟ اینکه وقتی به یک نفر اهمیت میدی و احساسی که به زبون می یاره رو بهش احترام می ذاری بهش فکر می کنی حتی تو خودت علاقه و انگیزه ایجاد میکنی و سعی می کنی  که  با همه ی غروری که داری توام محبتتو  بهش نشون بدی چقدر مرتکب اشتباه می شی؟یا اینکه نه ؟نمی دونم فعلا تو سرم پر از مجهولات پراکنده ایی که نمی تونم یک سروسامانی بهشون بدم. فقط می خوام زیاد فکر نکنم البته اگه بشه. امیدوارم

ببین دیگه نوبت تواااا

که بمونی در انتظاااااااار

دوتا پا غرض می گیرررررممم

می ذارم پا به فررااررر .....

                              خسته ام از انتظااااااااار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط یک دوست  | 

تا حالا شنیدین می گن آدم جگرش می سوزه؟یا اینکه آدم دلش کباب می شه یا این که دل آدم خون می شه.من معنی این اصطلاحارو با دیدن این عکس به معنای واقعی درک کردم.

خدایا چرا؟آخه یعنی یک لقمه نون خشک...؟ خدایا شکرت خودت درست کن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط یک دوست  | 

بعد از مدتها که می اومدم نت ومی گشتم توی وبلاگهای دوستان همین الان تصمیم گرفتم که منم یک وبلاگ بسازم که بتونم مثل بقیه  حرفایی که خیلی راحت و به خیلی ها نمی شه بزنیم و به معنای واقعی حرف دل هستن بیامو اینجا بگم. به نظرم کار قشنگیی وقتی آدم از روزمرگیهاو دل تنگیها و حرف دل و.... می گه و می نویسه و بعد می تونه از این راه به فکر و دل بقیه هم سری بزنه و بتونه دوستایی پیدا کنه که فقط و فقط با فکرا و نظراشون همو پیدا می کنن. برام جالبه که ببینم این جوری چقدر میشه ارتباط  وسعت بخشید و  آدم هایی که از جنس خودم هستن اونایی که با فکراو با حرفام موافقن و یا برعکس را بتونم بشناسم. امیدوارم شروع من توی این دنیای مجازی شروع روشنی باشه.

                                                                                                                 یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط یک دوست  | 

 
66058