هر چی فکر می کنم با گذشت زمان اوضاع احوال و اموراتم بهتر می شه اما نه بدتر می شه که بهتر نمی شه. حس وحال الانم ترس و دلهره و امید و توکله هیچ وقت فکر نمی کردم اینجوری شرایط برام سخت بشه اما تو این مدت خداییش خیلی صبور شدم خیلی ... اگر این جریانی که هست به هدفی که دنبالش هستیم نرسه من می مونم و یک دنیا تجربه و یک دل سنگ شده(یعنی فکر کنم سنگ بشه)و کلی بی اعتمادی به زمین و زمان ...خلاصه شرایطم بحرانییه شدیددددد خدایا خودت کمک کن مثل همیشه مثل شروعش که از تو خواستم مثل اون روز تا حالا که تو خواستی که با هر گیر و گرفتاری باز محبتمون سر پا موند الان دیگه امیدوارم به یک جایی برسیم دیگه سردرگمی و چه کنم چیکار کنم خستمون کرده اما بازم هرچی که تو می خوای هر جور که درسته منم باز صبوری می کنم صبوری
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط یک دوست
|