تبليغاتX
خلوت دل - آخرش
خاطرات-مناجات-شعر-واقعیات-امال وآرزوها-شکر و شکایات-
امروز تمام شد.  همه چیز . (۱۷/۱۰/۸۶)یک بعد از ظهر

تا شب مدام و نا خود آگاه گریه کردم دلم سوخت هم برا خودم هم برای... عجب دنیایی ... عجب

(۱۸/۱۰/۸۶)دیگه اشکی نریختم شاید چون دیگه اشکی نمونده برام اما همش تو فکرم اما فکری که هست اذیتم نمی کنه . خاطره ... خاطره.... خاطره ......ای روزگار

شب خوابشو دیدم تو خوابم یک خبرایی بود منم لج کرده بودم می خواستم تلافیی همه ی سختی های این مدت و تو خواب سرش در ارم ... عجب بازیی بچه گانه ای این زندگی .... عجب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط یک دوست  | 

 
66058