یک عهد و قول وقراری با خدا گذاشتم یک کاری که خیلی لیاقت می خواد و شاید نتونم تمامش کنم اما من جسارت کردم و خواستم با توکل به خدا انجامش بدم. از فردا . کاش بتونم با وفا باشم و به عهدم وفا کنم . خدایا چه کنیم دیگه بنده ی تواییم هر جور باشه در خونتیم ول کنم نیستیم کس دیگری را که نداریم با خودت خلوت می کنیم قول و قرار می گذاریم .... بی جوابمون نگذار
امروز یک خونه تکانی اساسی کردم از جزوه و کمد و میز و .... گرفته تااااااا بعضی از یادگاری ها. از یک زمانی فقط یکسری خاطره و یادگاری مونده بود که چون خارات خوبی نبودن همه را انداختم بیرون . حس خیلی خوبی بود وقتی که از ته دلم دور می ریختمشون و به خودم یک قولی دادم اینکه حالا که هیچ نشونی ازش جلوی چشمام نمونده دیگه هیچ خاطره ای هم تو ذهنم تداعی نشه و اینکه همونجوری که از دلم رفت از ذهنمم پاک شه و حتی سایه اش هم برام نمونه. باید به خودم قول بدم و باید سر قولم بمونم خدایا خودت کمک کن.